<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بلغوریات </title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 05 Oct 2009 19:22:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کی کپه کوفته؟</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;مگه من دخترمو از آب گرفتم؟! &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-پسره بی همه چیزي، پک و پوز يه وري.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;آخه آدم چقدر می تونه رودار باشه؟ اون درس و مشقي كه خوندي، بخوره تو اون سر بی مغزت. پسره نفهم، با جیب خالی؟؟؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-ببینید جناب حاجی! ما همچین بی چیزي بی چیزم كه نیومدیم. بعد فارغ التحصیلی استادم بهم قول داده تو موسسه تحقیقاتی با ماهی 200 هزار تومن کار کنم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-200 تومن؟؟؟!!!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;200 تومن که به گدا بدی قهر می کوند.تو فکر کردی من دخترمو از آب گرفتم؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;وخی جمعش کن بچــــــــه! می خوای پوسته خربوزه بذاری سری سفره دخترم؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-ببینید ما با دختر شما همه حرفامونو زدیم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-تو غــــــــلط کردی! اصش این دانشگاوا شدس محلی فِساد.خوشي او روزا که دانشگاو و این برناما نبود.می رفتی دمی حجره کار می کردی هم درس بود هم زندگی. درسی زندگی یاد می گرفتیم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;تو الان 24 سالدس هیییییچی نداری؟!پول نداشته باشی کُلادو باد بردس! آره دادا!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-ببینید،آخه همه چیز زندگی که پول نیست!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-بیخود برا من نُوا سریالا تیلیویزیونو در نیار. وقتی ماشین و خونه و کار درست حسابی پیدا کردی.بیا تا بینیم چیکار میشه کرد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-آخه حاجی یه کمی منطقی باشید. من اگه یه کار گیر بیارم با ماهی 500 تومن(که بعید می دونم)اگه ماهی 300 تومن بذارم کنار.بعد از 11 سال می تونم 40 ملیون جمع کنم.اگه فرض کونیم تا اون موقع زیمین گرون نشه(که محاله) بنده بعد 11 سال می تونم یه قوطی چی آپارتمان تو سپاهان شهر بخرم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-خب برو 11 سال دیگه بیا.مگه مجبوري حالا زن بيگيري؟ تقوا پيشه كن!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-حاجی مثل اینکه شما متوجه نیستید.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-خیلی خبم متوجهم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-حاجی، ما دوتا هم ديگه رو دوست داریم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-به من چه! مگه هر کی هر چی دوست داره باید بره بسونه؟منم قلیون با تانباکو میوه ای دوست دارم؛برم بسونمش؟؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; من واسه دخترم هزار و یه آرزو دارم.همیطوری شِرتکی بدم به یه آدم گاتوری بره؟!! تو بودی یه همچی کاری می کردی؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-حاجی خدای ناکرده ما مهندسیما!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-وخی جمعش کون.حالا با ای وضعی دانشگاه آزاد، به دیوار بزنی مهندس می ریزه پايين.حالا هرچی از دیوار ریخت باید بیاد دختر منو بسونه؟!!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;-به من می گی خاک دیوار؟!!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;خاک تو سری کله کچلت بوکونن. راست می گفتن که هیییچی حالید نیس. مرتیکه یوری پوز پف کرده مفنگی چارلنگ. اگه من خاکی ديوارم، تو مثی پلی اتیلنی اشباع نشده ای.....خیلیم دلت بخواد. لیاقتد یه آدم قالتاقی پول در رفته بی همه چیزه که بیاد چار قالپاقدو بذارد پاینو حسابی بِدوشدد و دختردم بدبخت کوند.....فکر کردی ما نیميتونسیم مث شوما بشیم؟ ..آره ما می تونسیم مثی شوما بشیم اما شوما عمرآ بفهمی فرقی تابع هیپربولیک با پارابولیک چیه! همون بهتر که با این جهلت صُب تا شوم بری حجره و مردومو بچاپی. آدمی کپه کوفت تر از تو ندیده بودم. مجسمه کوفت و زهرماری تو. می دونی ما تو رو چلغوزم حساب نیميکونیم.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;به دخترد بوگو اگه منو می خواد می باس قیدی ای آقا کچلشو بزند.یا منو می سونه یا آقاشـــــــــو.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;باش تا صبح دولتت بدمد.
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT size=1&gt;یادگار نویسندگی در روزنامه اصفهان زیبا ... تابستان ۸۶&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 19:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هواپیما سبزه ( جستاری پیرامون چیستی آدمی در رکوبت اجلال بر توپولف 154)</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=256 alt=tu-154 hspace=0 src=&quot;http://irancartoon.ir/news/archives/zakeri-havapyma.jpg&quot; width=339 align=left border=0&gt;مشهدي حاصل گشت با عيال و متعلقات شوهر عيال (= خودم)، جمع الحساب 11 نفر.&lt;BR&gt;بليط هواپيما و شوق تاريخي پرواز انسان!!&lt;BR&gt;هالولت* دائي ما دو روز قبل از ما توفيقش شده بود و پريده بود. در تفاسير گفته بود با هواپيما سبزه رفتيم. ما هم بهش تير تير خنديديم. اما در فرودگاه وقتي به بيخ ريش مبارک طیاره رسيديم با لوله اي سبز مواجه شديم که دو قوطی حلبی با علامت روغن ورامین به جناحين آن چسبیده است. همین لوله بخاری  قرار بود ما را از کف اصفهان بخوابونه کف مشهد. البته اگر خدا بخواهد و موتور و بال و بدنه و چشماي خلبانش!&lt;BR&gt;حالا جخ تازه فهميديم هواپيما سبزه چيه! يه هواپيماي توپولوف زوار در رفته که براي مخفي کردن چهره ي چون قصابش رنگ سبز روش ماليدن! چهارتا ادم ساک به دست هم به بغلش کشيده بودن که نشون بدن هميشه بايد ساک آخرت دستتون باشه.&lt;BR&gt;اما هيچ جاي هواپيما اثري از نام با مسماي توپولوف نبود. بعد از ترکيدن اون توپولوف لگن که زده بود تو خاکي آخرت و مجموع مسافرين نگون بخت را يکراست کنتراکت حضرت عزرائيل روحي فداه کرده بود مردم حتي از آدماي توپول هم وحشت داشتن چه برسه به توپولف. واسه همين خلبان هم وقتي داشت از بلندگو با مسافرا درد دل مي کرد گفت ما الان سوار هواپيماي TU-154 هستيم که آدما وحشت نکنن. مثل اينه که يکي رو سوار ژيان بکنند و بگن ما الان سوار سيتروئن 600 سي سي شده ايم! نه از سيتروئنش چيزي حاليش ميشه نه از 600 اش!&lt;BR&gt;يه نيم ساعتي که تو هواپيما منتظر بوديم تا توپولف خان جهت پراندن ما انتهاي مبارکشان گرم بشود به علت عدم وجود تهويه، هواپيما شده بود عينهو حمام عمومي آن هم از نوع زنانه که بوي پيرزن در آن موج مي زند. آخه هواپیمای طراحی شده برای آب و هوای سیبری، که دیگر احتیاجی به کولر ندارد. کاش يک کولرآبي 7000 توي راهرو مي گذاشتند تا مسافرا تمام مسئولين و غيره جات را فحش کش نکنن.&lt;BR&gt;خلاصه بگذرد که در هوا بر ما چه گذشت، اما توپولوف هر چه که هست کارخانه خداشناسي است. آدم که هيچي! جونور هم اگر توي توپولوف بشينه اينقدر ياد خدا مي کنه و دلش مي شکنه که مثل جت به خدا نزديک ميشه و اينجاست که خداوند رو از رگ گردن هم نزديکتر ميبينه.&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 242px; HEIGHT: 210px&quot; height=250 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.parsanit.com/wp-content/uploads/bedonesharh/ParsanIT.com_topolof___2.jpg&quot; width=248 align=right border=0&gt;&lt;BR&gt;اما....&lt;BR&gt;آي اونايي که سوار توپولوف شدين و جون سالم به در بردين بدونين که خدا ميگه:&lt;BR&gt;و اذا غشيهم موج کاظلل دعوالله مخلصين له الدين فلما نجاهم من البحر ....(شماره آيشو يادم نيست. سورشم خاطرم نيست! اصلا اين آيه قرآنه؟؟؟ آره فکر کنم!)&lt;BR&gt;به زبون خودمون يعني وقتي تو کشتي( توپولف) سوار ميشي و موج دريا (چاله هاي هوايي) دهنتو سرويس ميکنه و ميري که غرق بشي ( سقوط آزاد کني) همچين خدا خدا مي کني که نگو. اما وقتي به ساحل ميرسي ( تو فرودگاه لندينگ مي کني و به ديوار فرودگاه بر خورد نمي کني) ديگه خدا کشک ميشه؟ فکر نکن ديگه تموم شده! آخه يه بار ديگه هم گذارت به کشتي (توپولوف) مي خوره!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;HR&gt;
* &lt;FONT size=1&gt;هالولت halolet در زبان نجف آبادی به معنی برادر خانم می باشد&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;طراح کاریکاتورهای استفاده شده در این پست را پیدا نکردم. امیدوارم که کپی کاری ما را ببخشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;شرکت توپولف یکی از شرکت های بسیار باسابقه در طراحی هواپیماست و هواپیماهای خوبی هم دارد ولی آنچه که به دست ما ایرانیها می رسد چیزی نیست الا یک پرنده از رده خارج شده.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 22:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> رابطه نیسان و گاو  The relation between Nissan &amp; COW</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>یه مطلبی یک سال و نیم پیش نوشته بودم که امسال به مناسبت سال گاو یه تغییری توش دادیم و دادیم برو بچ حلقه طنز نصفهان یه جایی بچاپن. آخرشم نفهمیدیم چی شد!!! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 433px; HEIGHT: 341px&quot; height=456 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/1zoj87b.jpg&quot; width=451 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در آستانه‌ی رسیدن به سال پر ابهت گـــــــــــــــــاو، دیشب دو اتفاق نا میمون برایم افتاد.&lt;BR&gt;اولیشو نمی گم (که رفته بودم خواستگاری!)، ولی هر چی بود باعث دومی شد!&lt;BR&gt;اولی اعصابمو ریخت به هم  و با این اعصاب پیکان ۷۲ گرامی رو گازیدم تا برسم خونمون. می خواستم  از یک نیسان وانت بسبقتم که ییهو به چپ پیچید و ما را هُلید به توی جدول و بالاخره پس از سالها جدول زدن در خواب در بیداری نیز مفتخر شدم!&lt;BR&gt;صدای ترمز و بعد  تــــــــــــــــققققق! تایر خورد تو جدول پکید و اکسل کجید، نیسانیه هم دِ فرار...&lt;BR&gt; در ماشینو به سختی باز کردم. یکی از اون طرف خیابون با زیرپوشش که پشماش از همه سوراخاش در رفته بود پرید کنار ماشینو با اون سیبیل کلفتش اظهار  فضل کرد که من تا حالا تو عمرم نیسانی با شعور ندیدم ... همشون بلا نسبت گاون! بعد که اومدم ماشینو تعمیر کنم دیدم که حرف اون بابای زیرپوشیه درسته! چون حداقل 200-300 هزار تومنی زده بود تو گوش جیب تهی از جرینگ من!&lt;BR&gt; تا مدتی روی رابطه نیسان و گاو فکر می کردم. نیسان آدمو گاو می کنه یا آدمای گاو نیسان می خرن؟&lt;BR&gt;گاو بودن یا نبودن! مسأله اینست!&lt;BR&gt;to be cow or not to be cow&lt;BR&gt; that is the question&lt;BR&gt;من وانت زیاد روندم مزدا 1000،1600،1800،2000 تویوتا و نیسان. ولی هیچ کدوم مثل نیسان نیست. آدم که پشتش میشینه خیلی احساس گاو بودن بهش دست میده. این میتونه تقصیر طراحی شرکت ژاپنی باشه! نمی دونم!!! شایدم به مزاق ما ایرانیا خوش نیومده.&lt;BR&gt;بالاخره این مسأله معزلیه که باید حل بشه. از دیدگاه روانشناختی شاید ساختار این ماشین عامل نوعی افسار گسیختگی برون مغزی در وجود ناخوداگاه رانندگان می شه که اونا رو تا مرزی از جنون در رانندگی میرسونه که باعث میشه:&lt;BR&gt;1- هیچگاه راهنما نزنند&lt;BR&gt;2- همیشه با نور بالا حرکت کنند&lt;BR&gt;3- به هیچ عنوان اجازه سبقت به احدی را ندهند&lt;BR&gt;4- پشت گلگیر ماشین تمایلات عاطفی و عشقی خود را ابراز کنند&lt;BR&gt;5- همه پیکان ها را هل بدهند توی جدول&lt;BR&gt;نوع صدای فور فوری که موتور نیسان داره اثر مستقیم بر روی مغز می گذاره و نوع صندلی و فرمان روی بدن. آدمی که نیسان سوار میشه احساس می کنه که بر اریکه قدرت بی انتهایی سوار شده عینهو تانک چیفتن. و با این احساس دوست داره که تموم ماشینای دور و وَر رو له کنه! &lt;BR&gt;باز کردن کامل این بحث نیاز به اطلاعات تخصصی دامپزشکی و روانشناسی و خوردوسازیه که بنده ندارم. ولی امیدوارم اگر وقتی خدای ناکرده نیسان دار شدم هیچ پیکانی رو نفرستم برم توی جدول. شما هم سعی کنید.&lt;BR&gt;سال گاوی خوبی داشته باشین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 May 2009 15:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روای حاجت عرفه ای با زودپز</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>این داستان 100 درصد واقعی است و توسط یکی از دوستان نزدیک منقول گشتیده است، واقعه همین عرفه امسال وقوع یافته گردیده گشته است ما هم به جهت اینکه معجزه ای از جانب حق لا یتمثل بود به رشته ته ریر در آوردیم تا در سریال کلید اسرار منعکس گردد. چه قبول آید و چه افتد!&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 07:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کِرم و کَرَم</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;بعضیا کرم دارن بعضیا کرم&lt;BR&gt;یه رفیق داشتم که خیلی کرم داشت، گاهی آدمو جر می آورد.&lt;BR&gt;ولی یه رفیق داشتم که خیلی با کرم بود، بچه نازی بود.&lt;BR&gt;کلاً بین آدمای کرم دار و کرم دار خیلی فرقه!&lt;BR&gt;بعضیا عنصر وجودشون طلاس بعضیام آهن قراضه اس که روش آب کُرُم دادن.&lt;BR&gt;بعضیا مثل بیسکوییت کرم دار می مونن. بیرونشون ترد و خشکه ولی وسطشون نرم و لذیذ.
&lt;HR&gt;
پی نوشتس:&lt;BR&gt;1-به علت کربلا رفتن بوسوره(پدرخانم) و خارسو(مادر خانم) دو هفته در خانه آنها مقیم بودیم و نقش پدر خانواده را به خوبی اجرا می کردیم.&lt;BR&gt;2- پس از آن پدر بودن به دهانمان مزه کرد و دست از نوشتن برداشتیم.&lt;BR&gt;3-پولمان را جمع کردیم تا با وام ازدواج از دست پیکان قراضه مان خلاص شویم. آخر این وام آنقدر زیاد است که نمی دانیم با آن چه کنیم!&lt;BR&gt;4-6  صبح میرم برا کار از خونه بیرون و 8 و ربع بر می گردم. فقط می رسم یه سر به خانم بزنم. اینترنت که یادش بخیر&lt;BR&gt;5- روی یک مقاله ی عملی(experimental) با دوستم کار کردیم و یه نمونه تست ساختیم و آزمایش و هزار و یک مکافات و چکیدشو(abstract) فرستادم برا کنفرانس هوا-فضا. ولی حالا بعد دو ماه یه مشکل بزرگ دارم. یادم نیست چیکار کردیم که به نتیجه رسیدیم! اگه دوستم بفهمه سرمو پیخ پیخ می کنه، آخه هنوز خود مقاله رو ننوشتم!&lt;BR&gt;6- از همه دوستان معذرت می خوام که نت کم میومدم!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Nov 2008 17:42:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی آدم متاهل میشه ( از زبون یک متاهل 7ماهه ی زبون بسته!)</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;- دیگه مجبوره ریشاشو همیشه اصلاح کنه!( البته تا همون دو برج اولش، وقتی دیگه خودتو قالب کردی و دیگه راه برگشت نیست اشکالی نداره)&lt;BR&gt;- کفشاشو که تا حالا بوی واکس نخورده هر روز سه بار وکس بکشه!( اینم تا یک ماه اول کافیه)&lt;BR&gt;- با اینکه از رسمی بودن متنفره باید دیگه با کت و شلوار و خیلی رسمی تو مجالس حاضر بشه.(اینو دیگه مجبوری! چون برات کت و شلوار خریدن، اگه نپوشی که دیگه هیچی!)&lt;BR&gt;- دیگه نمی تونه یواشکی دستشو بکنه تو دماغش، چون یکی ثانیه به ثانیه تحت نظرش داره.&lt;BR&gt;- دیگه وقتی یه فیلم هالیوودی می خواد ببینه برا صحنه های ماچ و موچش آب از دهنش راه نمیفته! یا وقتی یه فیلم میگیره نمیزنه جلو که صحنه های حساسشو ببینه!&lt;BR&gt;- دیگه هر حرفی و هر کاری رو نمیتونی بکنی! اگه این کارا رو قبلا هم می کردی الان انجام بدی می گن! اوهووو ببین پسره رو از روزی که زن گرفته چقدر تغییر کرده. این حرفا و کارا رو خانم تو دهنش گذاشته!&lt;BR&gt;- دیگه نمی تونی با زیر شلواری بری در دکون نونوایی نون بخری. چون امکان داره یکی از اقوام خانمت که اتفاقا خواستگار قبلیش بوده تو رو ببینه و بره همه جا جار بزنه که عجب دوماد کَلپَتره ای گیرشون اومده با زیر شلواری راه راه خشتک پاره میره تو مجالس عمومی!&lt;BR&gt;- مجبوری کلی قبض موبایل بدی( من از این یکی مستثنی بودم. چون مکالماتم حداکثر 3 دقیقه طول می کشید! من نمی دونم این زوجای جوون چی بهم می گن که 3 ساعت پشت گوشین؟ خداییش منو و خانومم 2 دقیقه حرف بزنیم کم میاریم!)&lt;BR&gt;- اصلا نمی فهمی پولای تو جیبت چجوری غیب میشه! 
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;BR&gt;پی نوشتس:&lt;BR&gt;- &lt;A href=&quot;http://shukhoshang.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;رضا&lt;/A&gt;جون تبریک می گم.&lt;BR&gt;الهی به پای هم پیر بشین&lt;BR&gt;گوله بشین &lt;BR&gt;بیفتین تو حوض نقاشی&lt;BR&gt;- خداوند نیمه هرکس و مخصوص خودش ساخته که تو دنیا مثلش نیست. من که به نصفم رسیدم. امیدوارم شما هم برسین.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- یادش بخیر در این عکس ۷۸ کیلو بودیم. ولی کنون ۸۷ کیلوییم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 06:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ستون آزاد منتشریده شد</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>در این شماره می خوانید: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نمی گم برید بخوانید 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;(لینک تصویر:&lt;A href=&quot;http://i37.tinypic.com/2zpjuo8.jpg&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;http://i37.tinypic.com/2zpjuo8.jpg&lt;/A&gt;)&lt;BR&gt;فایل دانلود با کیفیت عالی: &lt;A href=&quot;http://www.sotooneazad.com/1387/06/high.rar&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;http://www.sotooneazad.com/1387/06/high.rar&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;لینک کمکی: &lt;A href=&quot;http://www.mediafire.com/download.php?rmdgdyriafr&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;http://www.mediafire.com/download.php?rmdgdyriafr&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;فایل دانلود کیفیت متوسط: &lt;A href=&quot;http://www.sotooneazad.com/1387/06/low.rar&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;http://www.sotooneazad.com/1387/06/low.rar&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;لینک کمکی: &lt;A href=&quot;http://www.mediafire.com/download.php?pmila5juj2p&quot; target=_blank rel=nofollow&gt;http://www.mediafire.com/download.php?pmila5juj2p&lt;/A&gt;&lt;BR clear=all&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;اینم کار ما:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;بعد مرگم مرا بسوزانید و خاکسترم را بر باد دهید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; (آخرین نامه یک دانشجوی خود کشی کرده):&lt;BR&gt;سلام&lt;BR&gt;نمی دانم این نامه را برای چه &lt;FONT color=#ff0066&gt;خر&lt;/FONT&gt;ی بنویسم. هیچ &lt;FONT color=#ff0066&gt;گاو&lt;/FONT&gt;ی نیست که در این طویله مرا درک کند. روز و شب مثل &lt;FONT color=#cc0066&gt;سگ&lt;/FONT&gt; درس خواندم و خواندم، افتادم و افتادم. مثل&lt;FONT color=#cc0066&gt; شتر&lt;/FONT&gt; هر ترم مشروط شدم.&lt;BR&gt;ریش &lt;FONT color=#cc0066&gt;بز&lt;/FONT&gt;ی گذاشتم بلکه کسی مرا به عنوان یک دانشجو بپذیرد ولی حیف که قیافه ام مثل &lt;FONT color=#cc0066&gt;قورباغه&lt;/FONT&gt; بود و به عنوان جارو کش هم مرا قبول نمی کردند.&lt;BR&gt;همیشه جزوه هایم را با 4 رنگ و خوشکل نوشتم، به عشق اینکه یک &lt;FONT color=#cc0066&gt;ماده خری&lt;/FONT&gt; بیاید از من جزوه قرض کند و تریپ لاو با هم برویم، ولی همیشه دخترها پیش &lt;FONT color=#cc0066&gt;بزغاله&lt;/FONT&gt; های کلاس می رفتند.&lt;BR&gt;نصف شب ها همیشه خواب می دیدم که استادهایمان به شکل دسته ای&lt;FONT color=#cc0066&gt; گودزیلا&lt;/FONT&gt; به من حمله می کنند و دندانهایشان را قریچ قریچ برای من تیز می کنند. البته تو بیداری هم همچین فرقی با اون خوابا نداشتن. الهی منقرض بشن(&lt;FONT color=#cc0066&gt;دایناسورا&lt;/FONT&gt; رو می گم)&lt;BR&gt;خوابگاه هم که باغ وحشی برای خودش بود. یکی مثل &lt;FONT color=#cc0066&gt;خرس&lt;/FONT&gt; می خوابید، یکی مثل &lt;FONT color=#cc0066&gt;میمون&lt;/FONT&gt; از در و دیوار و تخت بالا می رفت.یکی مثل &lt;FONT color=#cc0066&gt;گور خر&lt;/FONT&gt; همیشه شلوار و پیرهن راه راه می پوشید. یکی هم مثل &lt;FONT color=#cc0066&gt;گوریل&lt;/FONT&gt; هر چی تو اتاق بود می خورد.&lt;BR&gt;نمی دونم من بین این همه جونور چی شدم. شاید مثل این ساندیس های چند میوه عصاره ای از همه جانور های موجود شدم.&lt;BR&gt;حالا دیگه خسته شدم. رفتم تو خط خود کشی و این مایه ها بلکه از دست این باغ وحش گُنده نجات پیدا کنم.&lt;BR&gt;بعد مرگم مرا بسوزانید و خاکسترم را بر باد دهید تا دست هیچ جانوری به من نرسد.&lt;BR&gt;چاکر شما  دانشجوی 4 ترم مشروط&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Sep 2008 07:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در و دیوار مستراح برای استراحت عقده‌ها</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/33cav5e.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;عقده ها اگر خالی نشوند خودشان خالی می شوند.&lt;BR&gt;حرف ها اگر گفته نشوند جایی باید تخلیه شوند.&lt;BR&gt;دل ها اگر زخم شوند جایی باید التیام یابند.&lt;BR&gt;سخن ها اگر گفته نشوند به تریبونی برای بیان احتیاج دارند تا بریزیند و گفته شوند.&lt;BR&gt;.......&lt;BR&gt;یادم می‌آید در زمان ‌هایی که بچه یا جوان یا نوجوان بودم هر کجا که به دستشویی عمومی پای می گذاشتم پر بود از افاضات و فضولات رهگذران عقده خالی نکرده و بیخ گلو گیر کرده.&lt;BR&gt;گاهی دقایقی از وقت خود را صرف این عقده‌نامه مردم درد دیده می کردم تا عقده کنجکاوی خود را نیز ارضا کنم!&lt;BR&gt;نوشته ها بر دو محور اصلی استوار بود: &lt;BR&gt;1- شعار‌های رکیک سیاسی&lt;BR&gt;2- حرف‌های رکیک جنس ی(بدلیل ترس از فیل تیر شدن به توصیه &lt;A href=&quot;http://meghdadminevisad.persianblog.ir/&quot; target=_blank&gt;مقداد&lt;/A&gt; عزیز مجبوریم اینچنین بنویسیم!)&lt;BR&gt;*     *      *      *      *       *      *&lt;BR&gt;الان وقتی توی دستشویی ها میرم کمتر از این چیزا می بینم.&lt;BR&gt;چون جاهای دیگه ای برا تخلیه این عقده ها به وجود اومده.&lt;BR&gt;یکی از این جاها اینترنته.&lt;BR&gt;خیلی از این سایتای «در مستراحی» که بری مضمونش همونه فقط شکلش تغییر کرده!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;این عکس رو دوران دانشجوییم از مجتمع کلاسای دانشگاه صنعتی اصفهان گرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;اینم یه جور عقده ی مختلط طلبیه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Sep 2008 09:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اشعار رمضانیه</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/2m2dkjt.jpg&quot; border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بوَد این ماه ماهِ &lt;FONT color=#66cc00&gt;توشـــــه&lt;/FONT&gt; کردن    به درگــاه الــــهی&lt;FONT color=#ff0000&gt; توبه&lt;/FONT&gt; کردن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;به هنگام سحر&lt;FONT color=#66cc33&gt; توشه&lt;/FONT&gt; شکم را    به افطار از نخوردن &lt;FONT color=#ff0033&gt;توبه&lt;/FONT&gt; کردن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;*                          *                               *&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;نوای ربــــــنــا آمـــد دوباره       شکم از بی غذایی پاره پاره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;خداوندا  دقایق تند گردان       که افطاری کنیم از بهر چاره 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر کنم شعر نگم بهتره!!!؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Sep 2008 20:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدال چینی بُنجُل ... بیجینگ!</title>
<link>http://balghooriat.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/35btd3o.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; مدال چینی بُنجُل ... بیجینگ!&lt;BR&gt;اعضای تیم ملی المپیک که از 55 نفر نرمشکار و تعداد نامشخصی خدم و حشم و توپ جمع کن و حوله بادزن و کهنه شور و خشتک بند زن و... تشکیل شده بودن مدتی پیش رفتن چین تا المپیک کنن.&lt;BR&gt;گزارشگرای صدا و سیما هم یه حالی کردن و رفتن و اونجا حسابی سُکیدن. تازه پشت تلویزیون هم می‌نالن که اونجا خیلی به ما سخت می گذره. اینقدر گزارش از کوه بیستون می کَنیم که دستامون تاول زده!&lt;BR&gt;قبل از اعزام به المپیک همه اعضای المپیکی یه جا جمع شدن و دست روی دست هم گذاشتن، البته خانما به علت مسائل اخلاقی دستشون رو روی سرشون گذاشتن و سرشون رو به طرف دستای هم پیمانان گرفتن که بگن ما هم آره!&lt;BR&gt;خلاصه‌ی فحوای کلام مصادره از افواه عموم قطبای مجمع متحاصله این بود که:&lt;BR&gt;«به علت ازدیاد اجناس بنجل چینی در کشور ایران و تمامی دنیا ما باید جهت حمایت از مردم مظلوم دنیا به خصوص کشورهای بدبخت و سیاه سوخته در این المپیک هیچ مدالی نگیریم. با توجه به اینکه شهر بیجینگ که فارسی آن بنجل می شود مرکز اجناس بنجل دنیاست، با این حرکت فریاد ما به همه دنیا خواهد رسید.» &lt;BR&gt;حسین رضا زاده که دید اگه مدالش نیاد خیلی تابلو میشه گفت بابا با آبروی ما بازی نکنید من اصلا المپیک نمیام چون هر چیم بخوام کم بزنم بازم اول میشم؛ آخه این نون بربریای اردبیل لامصب زور داره.&lt;BR&gt;......&lt;BR&gt;اما در جریان برگزاری این دوره از مسابقات دو نفر از این خیل عظیم به عهد خود وفا نکردند و پیمان خوردند و نمکدان را شکستند.&lt;BR&gt;مراد محمدی اولین فردی بود که خلاف مراد جمع عمل کرد. برخی می گفتند سرمایه داران شهر بنجل(بیجینگ) او را خریده اند تا اجناسشان در ایران فروش برود.&lt;BR&gt;اعضای تیم گفتند حالا یه مدال برنز خیلی تو چشم نمی زنه دیگه هم کسی از عهدش تخطی نمی کنه!&lt;BR&gt;اما در این بین یه بنده خدایی بود که همه اونو جزو پیر و پاتالا حساب می کردن، واسه همین تو عهد داخلش نکردن؛ چون همینطوریش معلوم بود با این سنش مدال حلبی هم نمی تونه بگیره!&lt;BR&gt;ولی این دم دمای آخر زد و همون هادی ساعی یکی از این مدال طلاهای بنجل رو گرفت...&lt;BR&gt;من نمی دونم سرنوشت این هادی جون چی میشه! چون بازیش یک ساعت پیش تموم شد و هنوز به ایران نیومده!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;
فواید مدال هادی ساعی:&lt;BR&gt;1- سرودای ورزشکاران دلاوران صدا و سیما که برا همچین موقعی ترشی انداخته بودن هدر نرفت.&lt;BR&gt;2- با زیاد نشون دادن صحنه های لگد کاری ساعی و صحنه‌ی اعطای مدال( البته با سانسور اون خانم چینی زشته) و زیاد تو چشم نشان دادن مدال، دهن مردم برای مدت 4 سال دیگر بسته میشه.&lt;BR&gt;3- این حرف که:«خب حالا این المپیک تموم شد باید برای المپیک دیگه برنامه ریزی کنیم » بار دیگر تکرار میشه که مردم درست تلفظش رو یاد بگیرن.&lt;BR&gt;4- چون دیگه نمیشه این ناکامی المپیک رو به دولت قبلی چسبوند اونو به دولت بعدی می چسبونیم!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 Aug 2008 15:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=balghooriat&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>balghooriat</dc:creator>
<guid>http://balghooriat.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
