
مدال چینی بُنجُل ... بیجینگ!
اعضای تیم ملی المپیک که از 55 نفر نرمشکار و تعداد نامشخصی خدم و حشم و توپ جمع کن و حوله بادزن و کهنه شور و خشتک بند زن و... تشکیل شده بودن مدتی پیش رفتن چین تا المپیک کنن.
گزارشگرای صدا و سیما هم یه حالی کردن و رفتن و اونجا حسابی سُکیدن. تازه پشت تلویزیون هم مینالن که اونجا خیلی به ما سخت می گذره. اینقدر گزارش از کوه بیستون می کَنیم که دستامون تاول زده!
قبل از اعزام به المپیک همه اعضای المپیکی یه جا جمع شدن و دست روی دست هم گذاشتن، البته خانما به علت مسائل اخلاقی دستشون رو روی سرشون گذاشتن و سرشون رو به طرف دستای هم پیمانان گرفتن که بگن ما هم آره!
خلاصهی فحوای کلام مصادره از افواه عموم قطبای مجمع متحاصله این بود که:
«به علت ازدیاد اجناس بنجل چینی در کشور ایران و تمامی دنیا ما باید جهت حمایت از مردم مظلوم دنیا به خصوص کشورهای بدبخت و سیاه سوخته در این المپیک هیچ مدالی نگیریم. با توجه به اینکه شهر بیجینگ که فارسی آن بنجل می شود مرکز اجناس بنجل دنیاست، با این حرکت فریاد ما به همه دنیا خواهد رسید.»
حسین رضا زاده که دید اگه مدالش نیاد خیلی تابلو میشه گفت بابا با آبروی ما بازی نکنید من اصلا المپیک نمیام چون هر چیم بخوام کم بزنم بازم اول میشم؛ آخه این نون بربریای اردبیل لامصب زور داره.
......
اما در جریان برگزاری این دوره از مسابقات دو نفر از این خیل عظیم به عهد خود وفا نکردند و پیمان خوردند و نمکدان را شکستند.
مراد محمدی اولین فردی بود که خلاف مراد جمع عمل کرد. برخی می گفتند سرمایه داران شهر بنجل(بیجینگ) او را خریده اند تا اجناسشان در ایران فروش برود.
اعضای تیم گفتند حالا یه مدال برنز خیلی تو چشم نمی زنه دیگه هم کسی از عهدش تخطی نمی کنه!
اما در این بین یه بنده خدایی بود که همه اونو جزو پیر و پاتالا حساب می کردن، واسه همین تو عهد داخلش نکردن؛ چون همینطوریش معلوم بود با این سنش مدال حلبی هم نمی تونه بگیره!
ولی این دم دمای آخر زد و همون هادی ساعی یکی از این مدال طلاهای بنجل رو گرفت...
من نمی دونم سرنوشت این هادی جون چی میشه! چون بازیش یک ساعت پیش تموم شد و هنوز به ایران نیومده!