مگه من دخترمو از آب گرفتم؟!
-پسره بی همه چیزي، پک و پوز يه وري.
آخه آدم چقدر می تونه رودار باشه؟ اون درس و مشقي كه خوندي، بخوره تو اون سر بی مغزت. پسره نفهم، با جیب خالی؟؟؟
-ببینید جناب حاجی! ما همچین بی چیزي بی چیزم كه نیومدیم. بعد فارغ التحصیلی استادم بهم قول داده تو موسسه تحقیقاتی با ماهی 200 هزار تومن کار کنم.
-200 تومن؟؟؟!!!
200 تومن که به گدا بدی قهر می کوند.تو فکر کردی من دخترمو از آب گرفتم؟
وخی جمعش کن بچــــــــه! می خوای پوسته خربوزه بذاری سری سفره دخترم؟
-ببینید ما با دختر شما همه حرفامونو زدیم.
-تو غــــــــلط کردی! اصش این دانشگاوا شدس محلی فِساد.خوشي او روزا که دانشگاو و این برناما نبود.می رفتی دمی حجره کار می کردی هم درس بود هم زندگی. درسی زندگی یاد می گرفتیم.
تو الان 24 سالدس هیییییچی نداری؟!پول نداشته باشی کُلادو باد بردس! آره دادا!
-ببینید،آخه همه چیز زندگی که پول نیست!
-بیخود برا من نُوا سریالا تیلیویزیونو در نیار. وقتی ماشین و خونه و کار درست حسابی پیدا کردی.بیا تا بینیم چیکار میشه کرد.
-آخه حاجی یه کمی منطقی باشید. من اگه یه کار گیر بیارم با ماهی 500 تومن(که بعید می دونم)اگه ماهی 300 تومن بذارم کنار.بعد از 11 سال می تونم 40 ملیون جمع کنم.اگه فرض کونیم تا اون موقع زیمین گرون نشه(که محاله) بنده بعد 11 سال می تونم یه قوطی چی آپارتمان تو سپاهان شهر بخرم.
-خب برو 11 سال دیگه بیا.مگه مجبوري حالا زن بيگيري؟ تقوا پيشه كن!
-حاجی مثل اینکه شما متوجه نیستید.
-خیلی خبم متوجهم.
-حاجی، ما دوتا هم ديگه رو دوست داریم.
-به من چه! مگه هر کی هر چی دوست داره باید بره بسونه؟منم قلیون با تانباکو میوه ای دوست دارم؛برم بسونمش؟؟
من واسه دخترم هزار و یه آرزو دارم.همیطوری شِرتکی بدم به یه آدم گاتوری بره؟!! تو بودی یه همچی کاری می کردی؟
-حاجی خدای ناکرده ما مهندسیما!
-وخی جمعش کون.حالا با ای وضعی دانشگاه آزاد، به دیوار بزنی مهندس می ریزه پايين.حالا هرچی از دیوار ریخت باید بیاد دختر منو بسونه؟!!
.
.
.
-به من می گی خاک دیوار؟!!
خاک تو سری کله کچلت بوکونن. راست می گفتن که هیییچی حالید نیس. مرتیکه یوری پوز پف کرده مفنگی چارلنگ. اگه من خاکی ديوارم، تو مثی پلی اتیلنی اشباع نشده ای.....خیلیم دلت بخواد. لیاقتد یه آدم قالتاقی پول در رفته بی همه چیزه که بیاد چار قالپاقدو بذارد پاینو حسابی بِدوشدد و دختردم بدبخت کوند.....فکر کردی ما نیميتونسیم مث شوما بشیم؟ ..آره ما می تونسیم مثی شوما بشیم اما شوما عمرآ بفهمی فرقی تابع هیپربولیک با پارابولیک چیه! همون بهتر که با این جهلت صُب تا شوم بری حجره و مردومو بچاپی. آدمی کپه کوفت تر از تو ندیده بودم. مجسمه کوفت و زهرماری تو. می دونی ما تو رو چلغوزم حساب نیميکونیم.
به دخترد بوگو اگه منو می خواد می باس قیدی ای آقا کچلشو بزند.یا منو می سونه یا آقاشـــــــــو.
باش تا صبح دولتت بدمد.
یادگار نویسندگی در روزنامه اصفهان زیبا ... تابستان ۸۶
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 22:53 توسط حمید
|
مشهدي حاصل گشت با عيال و متعلقات شوهر عيال (= خودم)، جمع الحساب 11 نفر.
بليط هواپيما و شوق تاريخي پرواز انسان!!
هالولت* دائي ما دو روز قبل از ما توفيقش شده بود و پريده بود. در تفاسير گفته بود با هواپيما سبزه رفتيم. ما هم بهش تير تير خنديديم. اما در فرودگاه وقتي به بيخ ريش مبارک طیاره رسيديم با لوله اي سبز مواجه شديم که دو قوطی حلبی با علامت روغن ورامین به جناحين آن چسبیده است. همین لوله بخاری قرار بود ما را از کف اصفهان بخوابونه کف مشهد. البته اگر خدا بخواهد و موتور و بال و بدنه و چشماي خلبانش!
حالا جخ تازه فهميديم هواپيما سبزه چيه! يه هواپيماي توپولوف زوار در رفته که براي مخفي کردن چهره ي چون قصابش رنگ سبز روش ماليدن! چهارتا ادم ساک به دست هم به بغلش کشيده بودن که نشون بدن هميشه بايد ساک آخرت دستتون باشه.
اما هيچ جاي هواپيما اثري از نام با مسماي توپولوف نبود. بعد از ترکيدن اون توپولوف لگن که زده بود تو خاکي آخرت و مجموع مسافرين نگون بخت را يکراست کنتراکت حضرت عزرائيل روحي فداه کرده بود مردم حتي از آدماي توپول هم وحشت داشتن چه برسه به توپولف. واسه همين خلبان هم وقتي داشت از بلندگو با مسافرا درد دل مي کرد گفت ما الان سوار هواپيماي TU-154 هستيم که آدما وحشت نکنن. مثل اينه که يکي رو سوار ژيان بکنند و بگن ما الان سوار سيتروئن 600 سي سي شده ايم! نه از سيتروئنش چيزي حاليش ميشه نه از 600 اش!
يه نيم ساعتي که تو هواپيما منتظر بوديم تا توپولف خان جهت پراندن ما انتهاي مبارکشان گرم بشود به علت عدم وجود تهويه، هواپيما شده بود عينهو حمام عمومي آن هم از نوع زنانه که بوي پيرزن در آن موج مي زند. آخه هواپیمای طراحی شده برای آب و هوای سیبری، که دیگر احتیاجی به کولر ندارد. کاش يک کولرآبي 7000 توي راهرو مي گذاشتند تا مسافرا تمام مسئولين و غيره جات را فحش کش نکنن.
خلاصه بگذرد که در هوا بر ما چه گذشت، اما توپولوف هر چه که هست کارخانه خداشناسي است. آدم که هيچي! جونور هم اگر توي توپولوف بشينه اينقدر ياد خدا مي کنه و دلش مي شکنه که مثل جت به خدا نزديک ميشه و اينجاست که خداوند رو از رگ گردن هم نزديکتر ميبينه.
اما....
آي اونايي که سوار توپولوف شدين و جون سالم به در بردين بدونين که خدا ميگه:
و اذا غشيهم موج کاظلل دعوالله مخلصين له الدين فلما نجاهم من البحر ....(شماره آيشو يادم نيست. سورشم خاطرم نيست! اصلا اين آيه قرآنه؟؟؟ آره فکر کنم!)
به زبون خودمون يعني وقتي تو کشتي( توپولف) سوار ميشي و موج دريا (چاله هاي هوايي) دهنتو سرويس ميکنه و ميري که غرق بشي ( سقوط آزاد کني) همچين خدا خدا مي کني که نگو. اما وقتي به ساحل ميرسي ( تو فرودگاه لندينگ مي کني و به ديوار فرودگاه بر خورد نمي کني) ديگه خدا کشک ميشه؟ فکر نکن ديگه تموم شده! آخه يه بار ديگه هم گذارت به کشتي (توپولوف) مي خوره!
* هالولت halolet در زبان نجف آبادی به معنی برادر خانم می باشد
طراح کاریکاتورهای استفاده شده در این پست را پیدا نکردم. امیدوارم که کپی کاری ما را ببخشند.
شرکت توپولف یکی از شرکت های بسیار باسابقه در طراحی هواپیماست و هواپیماهای خوبی هم دارد ولی آنچه که به دست ما ایرانیها می رسد چیزی نیست الا یک پرنده از رده خارج شده.
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:49 توسط حمید
|