این داستان 100 درصد واقعی است و توسط یکی از دوستان نزدیک منقول گشتیده است، واقعه همین عرفه امسال وقوع یافته گردیده گشته است ما هم به جهت اینکه معجزه ای از جانب حق لا یتمثل بود به رشته ته ریر در آوردیم تا در سریال کلید اسرار منعکس گردد. چه قبول آید و چه افتد!
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 10:43 توسط حمید
|
بعضیا کرم دارن بعضیا کرم
یه رفیق داشتم که خیلی کرم داشت، گاهی آدمو جر می آورد.
ولی یه رفیق داشتم که خیلی با کرم بود، بچه نازی بود.
کلاً بین آدمای کرم دار و کرم دار خیلی فرقه!
بعضیا عنصر وجودشون طلاس بعضیام آهن قراضه اس که روش آب کُرُم دادن.
بعضیا مثل بیسکوییت کرم دار می مونن. بیرونشون ترد و خشکه ولی وسطشون نرم و لذیذ.
پی نوشتس:
1-به علت کربلا رفتن بوسوره(پدرخانم) و خارسو(مادر خانم) دو هفته در خانه آنها مقیم بودیم و نقش پدر خانواده را به خوبی اجرا می کردیم.
2- پس از آن پدر بودن به دهانمان مزه کرد و دست از نوشتن برداشتیم.
3-پولمان را جمع کردیم تا با وام ازدواج از دست پیکان قراضه مان خلاص شویم. آخر این وام آنقدر زیاد است که نمی دانیم با آن چه کنیم!
4-6 صبح میرم برا کار از خونه بیرون و 8 و ربع بر می گردم. فقط می رسم یه سر به خانم بزنم. اینترنت که یادش بخیر
5- روی یک مقاله ی عملی(experimental) با دوستم کار کردیم و یه نمونه تست ساختیم و آزمایش و هزار و یک مکافات و چکیدشو(abstract) فرستادم برا کنفرانس هوا-فضا. ولی حالا بعد دو ماه یه مشکل بزرگ دارم. یادم نیست چیکار کردیم که به نتیجه رسیدیم! اگه دوستم بفهمه سرمو پیخ پیخ می کنه، آخه هنوز خود مقاله رو ننوشتم!
6- از همه دوستان معذرت می خوام که نت کم میومدم!
+
نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:12 توسط حمید
|