شاید تا حالا تو خونتون مارمولک دیدین!
حتما دیدین.
وقتی با دمپایی میزنی تو سرش چشماش ور میغلمبه بیرونو دمبش کنده میشه و شروع میکنه به شیلنگ تخته انداختن.
از بچگی دم مارمولک( یا به قول خودم مالمالی) برام عجیب و جالبانگیزناک بود!
میگفتن تو دمش سَمّه(سیانور). اگه تو غذای کسی بریزی میمیره!
با خودم میگفتم شاید این بنده خدا میخواد بازم زندگی کنه که اینقدر دمش تقلا میکنه! طفلکی امید به زندگیش خیلی بالاس! برعکس خیلی از جوونای ما!
امید به زندگی تو جوونای ما خیلی پایین رفته! دیگه خیلی اوضاع خیط شده! خیلی.......
تو همین صفحات وبلاگای فارسی اگه نگاه کنین میبینین جوونا یه جورایی تو نخ ناامیدی و این مایههان. خب بنده خداها هم تقصیری ندارن.
یکی میخواد درس بخونه واحدش پاسیش نمییاد. یکی میخواد کار کنه میگن باید 60 سال سابقه کار داشته باشی. یکی میخواد زن بسونه میگن خونه بسون تا بتونی بسونیش. اونم میزنه تو ماشین حسابو می بینه اگه هر ماه حقوقشو جمع کنه و نخوره تا 100 سال آینده میتونه یه خونه نقلی خارج شهر بگیره. خب این بنده خداها به چی امیدوار باشن؟
مگه اینا مارمولکن؟ که نه غم خوراک و زن و خونه رو داشته باشن؟
کاش مارمولک بودن و یکی با دمپایی میزد تو سرشونو چشمشون ورمیغلمبید بیرون. حداقل به تکون خوردن دُمبشون یکی میگفت امید به زندگی جوونای ما خیلی بالاس و میچاپوند تو روزنامه!
......
آخ دمبم