
کاریکاتور :اثر علی درخشی(خالق انیمیشن های قند عسل) به نقل از ایران کارتون
هذا نامة السرگشاده به سازمان الدریاها و الخلایج و القنوات السازمان خِلل. انّ اعتراض ریختون من کل الحاشیة الخلیج بهذا الاسم السخیف «الخلیج الفارسیه» و نحن معترضون غلیظاً غلیظا. انّ تعصب شدیدنا قد ورغُلمبیدونی و رگ غیرتمون وَرچُلفتونی.
1-من القدیم نبود موجود کشور الایرانی و کشور الایران رو آب گرفته بود شدیداً شدیدا. ولی در حاشیةالخلیج موجود اُشتر العربی کثیراً کثیرا و هم شنا کردنون فیها شارپاً شورپا. وهذا اول النشانة مالکیت الخلیج للاعراب ولاشَکَّ فیها.
3-نشانة الدوّم این بودنی که آب خلیج شور بودنی و عرق عرب هم شور بودنی شوراً شورا. هذا النشان اظهر من الشمس التعلق الخلیج به ما.
و نشانة السوم این بودنی که «خلیج» کلمة العربی بودنی بر وزن الفعیل پس فی النتیجه کلمة که به آن چسبیدنی لزوم بودنی عربی بودنی چسباً چوسبا.
و نشانة الچارم کشف الفسیل اللباس العربی من خاک الخلیج که متعلق به گونة الدایناسور القدیمی التیرانوقس زوق زولانج بوده است و هو راه رفتنی فی آب اللخلیج بشیوة العربیه راهاً روها.
و نشانهها کثیر ولکن چشم بینا ضعیف.
و مسالة مهم الدیگر غصب الخاک عزیز العربی بدست الفارس العجمی.
التنب کوچک و تنب البزرگ قطعة من جگر الاعراب و هم لایتحملون انّ این جزایر بدست الدشمن الخونخوار تنب خوار بیفتد.
التنب البزرگ یعنی التنبان البزرگ و تنبان البزرگ فقط به پای عرب می رود و برای کلالممالک بزرگ. و تنب الکوچک تنبان بچة العربی است که برای بچة الایرانی گشاد. پس قال النتیجه هر دو تنب مال عرب بودنی.
اگر سازمان با تصویب اسم العربی یتخالفُ، کل الاعراب بنشانة الاعتراض یک روز در آب خوابیدنی خُرّا با پوفا تا خیس خوردنی تا مردنی. و نحن نتحمل هذا السختی لِپس گرفتن الخلیج العربی من الفارسیون العجمی.
نحن قبلا داشتیم مملکت بزرگ العربی برهبری الکورش العربیه و هو تاسیس کردنی سلسلةالهخامنش العربیة لراحة الاعراب.
بعد از اینکه اسم الخلیج رو کردید العربیة بخرجاً پولاً زیادا، مملکت العربی را به ما پس بدهید. نحن دلمون تنگون لاصفهان العربی و الشیراز و مشهد و تبریز العربیة و....
و دلمون کمثل التلبنه می زند برای دو تنبان کوچک و البزرگ و هم رگ التپندة الخلیج.
وفی الآخر
نحن قربونون للارباب العزیز الگوگول المگولی الشیخ بوش الچموش و قربان القد و بالای التمیز الحاجیه کاندولیسا رایس لیساً لوسا.
این نوشته را به مناسبت روز ملی خلیج فارس در روزنامه -اصفهان زیبا- نوشتم
در زمان قدیم که حس و حال وبگردی بود یک شعری در یک وبلاگی دیدیم و آن لاین در جوابش شعری به چهار زبان فارسی و عربی و انگلیسی و فرانسه سرودیم. شاید حالا در این گیرو دار بی پستی من بی لطف نباشد.
این شعر وبلاگ:
آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همين جاست بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
آدمك خر نشوي گريه كني
كل دنيا سراب است بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند ...
و جواب من:
این دم آخر جانست نخند
جان عمت دم مرگه حالا
هیکلت رو به موات است نخند
من ندانم تو چرا می خندی؟؟!!
عالمی زاده به گریه است نخند
هر چه گویم که تو هی می خندی
کره خر وقت فراغ است نخند
..
.
.
نکته ای گویمت ای دوست بخند
بر هر آنچه که به دنیاست بخند
خنده بر سستی دنیا کن یا
کوزه عمر چو بشکست بخند
این همه در پی دنیا بودم
بادی آمد همه بربست بخند
خنده ام گریه رقت بار است
تا به جان تاب و توان هست بخند
إضحکی لی بحیاتی فی الارض
لیس مثل انا بدبخت؛ بخند
یا حبیبی بتمام عمری
ذره ای عشق خدا نیست بخند
میبی آی کنت تو سی تو مای گاد
(maby I cant to say to my god)
یا حبیبی گذر از توست بخند
توبه تسویف بکردم هیهات
ژو سوئی نادم و خوار است بخند
......
پ ن:ژو سویی به فرانسه یعنی من هستم
ببخشید اگه بار معنایی نداره.همینطوری اومد