با بستن وبلاگ قبلیم طی یک عمل انتحاری همه پستاشم پاک کردم.
ولی دیروز با کامنت طنز پرداز صاحب سبک و معروف کشورمون خانم رویا صدر مواجه شدم که سراغ یکی از پستامو می گرفت که کاملشو نداشتو می خواست برا کتاب طنز وبلاگی توش بذاره.
اینم اون متن بدون دخل و تصرفه که کاملا واقعیه و 24 اردیبهشت نوشته شده.
از خانم رویا صدرم به خاطر توجهشون به مطالب ما متشکریم.

این تصویر رو در عرض ۱۰ ثانیه تو چکنویس کشیدم خوشم اومد تو فتو رنگش کردم .
مثل نقاشی انسانهای اولیه به دیوار غار شده
عصر جمعه ساعت 5 به شیرزا سرازیر شدیم.هوای مطبوع اردیبهشتی بود.ساعت 8 رسیدیم قادر آباد نزدیک پاسارگاد و 150 کیلومتری شیراز.رفتیم خونه حج ذبیح الله که باهامون آشنا بود.خود حج ذبیح رفته بود ابرکوه عروسی ولی اصرار اصرار که پسرام خونه هستن برید خونه.ما هم گفتیم شام رو لوار بشیم، همونجام می خفیم(به کردی یعنی می خوابیم).
پسرش با اون لهجه شیرین شیرازیش خیلی ما رو تحویل گرفت.از در خونه که وارد شدیم دو بیت شعر به دیوار بزرگ نوشته بودن که نشون می داد مهمون نوازن و از این دست مهمونا زیاد دارن:
1- احساس غریبی مکن اینجا که رسیدی این خانه ناچیز تعلق به تو دارد
2-رزق با پای میهمان می آید از خان غیب میزبان ماست هر کس می شود مهمان ما
هاشم پسر حج ذبیح خیلی گرم گرفت و فکش تا ساعت 11 از حرکت رفت و برگشتی با فرکانس 10 بار در ثانیه پایینتر نیومد.البته حرفاش خیلی شیریرن بود؛ از هر دری می گفت؛از شکوه کورش و عظمت هخامنشیان،خاطرات جشنهای 2500 ساله،کشته شدن گاو همسایه و خوردن ۲ کیلو گریس یکی از همولایتی هاشون سر شرط بندی .یه کمی هم طبق روال ایرانی ها می زد تو جاده خاکی سیاست و احمدی نژاد که دست معلم زنشو بوسیده و حالا اگه خاتمی بوسیده بود با عمامش خفش می کردن و....
یه کمی هم زد تو آشفته بازار ادارات ؛از این جریان دلش خیلی پر بود،2 سال آزگار کارش گیر یک مدیر کل نیرز افتاده بود و بیچاره شده بود.سر شام هم برای اینکه داستان این جریان رو ناتموم نذاره لب به غذا نذاشت تا جریان تموم بشه.یه کمی هم از داستانهای 20-30 سال پیش خودشون در اشنایی با ما قوم نجف آبادی می گفت.
در این بین من هم گاهی سری تکون می دادم و گاهی هم از مطالعات کورش شناسی خود اظهار فضلی میکردم.
خلاصه 11 و ربع رفتیم که بخسبیم.به چوب لباسی چند زیر شلواری بود که باز هم تعدد تردد مهمان رو تایید می کرد.من یکی از اونا رو با ترس و لرز پوشیدم .جریان جنگ بود وآرپیجی و تانک و تصادف با جدول خیابون و تجربیات فراوان در این زمینه......
خونه حج ذبیح باغی داشت که پنجره اش به محل ما باز میشد ،توش پر مرغ و چوری و خروس بود؛وخروس...این ساعت خدایی که صباح بانگ بر می زند که برخیزید:
هنگام سپیده دم خروس سحری دانی ز چه رو کند نوحه گری؟
یعنی که دمیدند در آیینه صبح از عمر شبی گذشت و تو بی خبری
اما امان از خروسی که سیستم عاملش ویروسی شده باشد و تو کدهای برنامه نویسیش یه حلقه بینهایت do یا while باشه که وقتی یک قوقولی قوقو تو حلقه افتاد دیگه تا تمام شدن باطری تکرار میشه؛اون وقت به این خروس میگن خروس بی محل!
دوتا خروس بودن که از وقتی سر به بالین نهادیم با هم کورس گذاشتنو دم از دم نبریدن و تا صبح نذاشتن 1 ثانیه بین 2 تا صدا فاصله بیفته
نمی دونم چرا تا صبح که خوابم نمی برد همش به یاد اون حکایت سعدی می افتادم که:
«یاد دارم که شبی در کاروانی همه رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته، شوریده ای در ان سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت؛چون روز بشد گفتمش ان چه حالت بود؟گفت بلبلان را دیدم که بنالش درامده بودند و از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه ،اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من خاموش:
دوش مرغی به صبح مینالید عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را مگر آواز من رسید به گوش
گفت باور نداشتم که تو را بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نسیت مرغ تسبیح گوی ومن خاموش»
آنقدر این دو خروس تا صبح تسبیحیدند و ما نالیدیم که اگر سعدی به جای ما بود با گیوه خود توی سر و مغزشان می زد و به قول حافظ رشته تسبیح رو می گسست.
صبح ساعت ۴ِ۵ رمیدیم و رفتیم شیراز.
حج ذبیح تا که جریان خروس رو شنید یکی از خروسها رو کشت و برگشتنه برا ناهار خروس جلومون گذاشت.دلم سوخت برا این خروسه که برا تسبیح خدا شهید شده و من بی تسبیح دارم می خورمش؛ براش سرودم:
آن خروسی که کرد تسبیح دوست از د ل آورد سخن که هر چه ازوست
حج ذبیحش ز بیخ کله برید تا که جان برکند ز ما بر دوست
ذبح حق شد سرش ز کله پرید دارحلاج است و کندن پوست
تا که آوای دوست خواند گردید کشته عشق به تیر کمان دوست

من نمی دونم چرا شما آدما از ما می ترسین.ما باید از شما جونورای دم بریده بترسم!یه بار بچم اومده بود می گفت بابا من دیروز خیلی ترسیدم.بهش گفتم مگه آدم دیدی.گفت اره ،خیلیم ترسناک بود به جای سم پاهاش پنجه داشت!تازه دمبم نداش!!بهش گفتم جانم هر وقت که آدم دیدی بسم الله بگو و ازشون فرار کن .اینا یک جونورایی هستن که دومی ندارن.
ننه ام بی بی جن بگوم منو 1362 سال پیش زاید.وقتی من شروع به نفس کشیدن کردم مادرم برای من بوی نا مطبوعی صادر کرد که حاله هایی از این بو مرا در بر گرفت و بدین جهت جن بوداده شدم.سعی کردم همه بچه هامو بوداده کنم چون مثل یه جور واکسنه و ادمو(ببخشید جنو) در مقابل انواع مریضی بیمه می کنه.
هنوز شاخم در نیومده بود که با جن ناز خانوم ازدواج کردم.هفته اول ازدواجمون 5 تا بچه به دنیا آوردیم(گیر به مدتش نده این جنا که آدم نیستن).پدرم دلاک حموم بود.وقتی شیفتش تموم میشد اضافه کاری می رفت تو حموم آدما.خداییش دلاک ماهری بود.خدا بیامرزتش جوون مرگ شد فقط 1760 سال عمر داشت.
حالا من شدم ادامه دهنده شغل پدر،البته دوست داشتم مهندس مکانیک بشم ولی وقتشو نداشتم.تو همه حموما منو میشناسن.یه اسپانسرم دارم که عکسمو رو لنگای حموم چاپ می کنه که فروشش بالا بره.خلاصه اگه ادما بذارن زندگی راحتی داریم.
از اون وقتی که این لایه اوزون رو سولاخ کردن ما دیگه آرامش نداریم همش داره از این سوراخ سوز میاد.جخ تازه ننم پیله کرده می خواد اونطرف این سولاخ رو ببینه!
خلاصه یا اینکه آدما با ما آبشون تو یه جوق(جوب) نمیره یا اونا اصلا ما رو می خوان بکنن تو جوق و بدن دست آب.
........
ادامه دارد
پی نوشتز:
کلمه ی «جخ»(jakh) یا «جخد» یا «جخت» کلمه ایست که در اصفهان و اطراف آن من جمله نجف آباد استعمال می شود.به معنی همان تازه است(البته نه به معنی تر و تازه بلکه همان که می گوییم:تــــازه کجای کاری!) و برای تاکید تازه قبل از ان می آید.مثال:
اومده هر چی داشتم ازم اِسِده(گرفته) جخ تازه یه چیزم طلبکارس.(شدت 100%)
اومده هر چی داشتم ازم اِسِده(گرفته) جخدم یه چیزم طلبکارس.(شدت 60%)
اومده هر چی داشتم ازم اِسِده(گرفته) تازه! یه چیزم طلبکارس.(شدت 30%)
از روی هر جمله امشب قبل خواب 10 دفعه بنویسید تا مثل یانگوم بتونید از عهده امتحانا بر بیاین.
محمد علی جمالزاده در کتاب یکی بود یک نبود خود در مورد این کلمه نوشته:
جخت(جهد):عطسه ی دوم را گویند در مقابل صبر که عطسه ی اول باشد می گویند صبر آمده بود ولی بعد جخت شد.
البته من تا حالا همچین استفاده ای رو از این کلمه تو لهجه خودمون ندیدم.
یک کتاب بسیار ارزنده جمالزاده به اسم«فرهنگ کلمات» عامیانه داره که پر از این کلماته.
این نوشته مال تیرماهه که تو وبلاگ قبلیم بود
عکس این جنه رو هم با الهام از خلاقیت بی حد و حصر خودم که گاهی در عالم جنا سیر می کنم کشیدم!