تبليغاتX
بلغوریات

این شعر را مخصوص دوست عزیزم  دکتر مجید تابش نوشتم که پس از اتمام دوره فوق لیسانس مکانیک خود در شهر تولیدو ایالت اوهایو امریکا (لعن الله انصاره و اعوانه و ایالاته) قصد سفر به تکزاس برای ادامه دکترای خود دارد. برخی مفاهیم این شعر را فقط هم دوره ای های ما دردانشگاه لعنتی اصفهان میفهمند لطفا الباقی از خواندن آن صرفنظر کنند.

مجید تابش ره Texas گرفته              ز ترمینال برایش bus گرفته

Ohio را نهاده در پس سر                 Toledo گشته زین پس خاک بر سر

نمی دانم که میری سمت Austin؟     اگر میری بورمال (bevarmal) زود آستین

اگر میری به سمت شهر Dallas         بدان آنجا که شهر گنده لاتاس

مپنداری که آنجا بیدباد است             اگر لرزی به هر بیدیت باد است

تو دانی لهجه تکزاسیان را؟               شنیدی صحبت دالاسیان را؟

سده و لهجه اش را دیده ای تو؟         به حرف پرشونی خندیده ای تو؟

برو تکزاس و آن را تو سده دان            چنان وردربرمن تیم آلمان

شنیدم چون که فرماندار تکزاس          شنیده تو بیایی سوی دالاس

دم تکزاس و دالاس با خط خوش         نوشته بر بنر ای یار خوش خوش

قدم را تو بنه بر چشم تکزاس             نری جای دگر حضرت عباس

به تکزاس آمدی جایت مبارک             به تکزاس آمدن هایت مبارک

میانگین قد تکزاس فزون گشت           بدی از این ایالت هم برون گشت

ربیعیان به یادت بوده هر شب             نوشته از برایت شعر امشب

مجید التابشٌ انت الحبیبی                 الهی خیر مِن دنیا ببینی

If I can’t see you every morning   بتاپد قلبم از یاد تو دینگ دینگ

 


حمید ربیعیان نجف آبادی

اول تیر المظفر عام الپلنگ سنه الف تیری هشتاد و ناین

دوست عزیز یه نظری بده

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 23:24 توسط حمید |

قال الشاعر العرب خواجه شمس الدین حافظ العربیه:

اگر آن ترک اعرابی بدست آرد دل ما را

 ببخشم تنب کوچک را، ببخشم تنب گنده را، اسم خلیج فارس هم بکنم خلیج الشدید العربیه تا دنده عجم جماعت نرم بشه

الآخر چرا تنبان ما را خوردید و آب خلیج العربی هم روش لمثل الکوکا و الکولا. تنب الصغیر و تنب الکبیر کمثل قلبان للخلیج العربی بی بی.

الأمان الأمان!! أین الامریکا أین الاسرائیل؟ أین الپس گیرندة التنباننا؟ هی هی هی حلحول حلحولنا.

«الخَليجُ لنا

و ليس مثلنا

لاستحقاق خليجنا

التنب لنا

مال ننم و اينا» 

ایها الاخوات و الامهات:

 تنگ است لنا  لانه تنگ است لنا ای برادر

بر جای ما بیگانه منگ است ای خواهر و مادرتو برم.

دیگر ما را لا طاقة لرؤیت النام الجعلی الخلیج الفارسی (تف تف ...) فی نقشة الجغرافیه. اِمحوا اِمحوا تلک الاسم السخیف الذلیل الحقیر. الاسم الحقیقیه فی التاریج هست الخلیج العربیــــــــــــــــــــــه بیه بیه بیه.

الخلیج!

حبیبی

شده ام بُت فَرَست تو

قسم به آبهای مست تو

....

نفطُک کمثل رگ قلبی

انا بشکة نفطُک

 

یا شیخ! یا حسین! یا باراک! یا اوگاما! أنت تنها شخصی که قادر علی عودت الخلیج لنا بمعونة الشیوخ الأسرائیلی العزیز.

لامید الیوم الآزادی الخلیج العربی من فارسیون الظالم و القاتل و الاتمی.

 

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 9:45 توسط حمید |

یه شب خواب دیدم هفت گاو لاغر اومدن و هفت تا نیروگاه برق رو مثل گاو خوردن
تعبیرشو نفهمیدم چیه!
ولی یک هفته بعدش قطعی‌های برق شروع شد!
یه شب دیگه همون گاوای لاغر رو دیدم که کلی چاق شدن! دم دهنشونم قبض برق بود، به گُندگی گاو!
یک هفته بعدش گفتن سوبسید برق رو می‌خوان بَردارن!
یه شب دوباره خواب اون هفت تا گاو رو دیدم که رو کول هر کدوم هفت تا گونی برنج بود. ولی هر کی‌می خواست از اون برنجا برداره بهشون شاخ می زدن!
فرداش برنج شروع کرد گرون بشه!
یه شب خواب دیدم اون هفت تا گاو خیلی کثیف و چرکن
فرداش گفتن تاید گرون شده!
....
دیگه از ترس اون گاوا شبا خوابم نمی‌بره
می ترسم بخوابم و خواب ببینم اون هفت تا گاو یواش یواش همه زندگی منو بخورن و بعدشم خودمو بندازن بالا و استخونامم پس ندن.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 12:17 توسط حمید |

مگه من دخترمو از آب گرفتم؟!
-پسره بی همه چیزي، پک و پوز يه وري.
آخه آدم چقدر می تونه رودار باشه؟ اون درس و مشقي كه خوندي، بخوره تو اون سر بی مغزت. پسره نفهم، با جیب خالی؟؟؟
-ببینید جناب حاجی! ما همچین بی چیزي بی چیزم كه نیومدیم. بعد فارغ التحصیلی استادم بهم قول داده تو موسسه تحقیقاتی با ماهی 200 هزار تومن کار کنم.
-200 تومن؟؟؟!!!
200 تومن که به گدا بدی قهر می کوند.تو فکر کردی من دخترمو از آب گرفتم؟
وخی جمعش کن بچــــــــه! می خوای پوسته خربوزه بذاری سری سفره دخترم؟
-ببینید ما با دختر شما همه حرفامونو زدیم.
-تو غــــــــلط کردی! اصش این دانشگاوا شدس محلی فِساد.خوشي او روزا که دانشگاو و این برناما نبود.می رفتی دمی حجره کار می کردی هم درس بود هم زندگی. درسی زندگی یاد می گرفتیم.
تو الان 24 سالدس هیییییچی نداری؟!پول نداشته باشی کُلادو باد بردس! آره دادا!
-ببینید،آخه همه چیز زندگی که پول نیست!
-بیخود برا من نُوا سریالا تیلیویزیونو در نیار. وقتی ماشین و خونه و کار درست حسابی پیدا کردی.بیا تا بینیم چیکار میشه کرد.
-آخه حاجی یه کمی منطقی باشید. من اگه یه کار گیر بیارم با ماهی 500 تومن(که بعید می دونم)اگه ماهی 300 تومن بذارم کنار.بعد از 11 سال می تونم 40 ملیون جمع کنم.اگه فرض کونیم تا اون موقع زیمین گرون نشه(که محاله) بنده بعد 11 سال می تونم یه قوطی چی آپارتمان تو سپاهان شهر بخرم.
-خب برو 11 سال دیگه بیا.مگه مجبوري حالا زن بيگيري؟ تقوا پيشه كن!
-حاجی مثل اینکه شما متوجه نیستید.
-خیلی خبم متوجهم.
-حاجی، ما دوتا هم ديگه رو دوست داریم.
-به من چه! مگه هر کی هر چی دوست داره باید بره بسونه؟منم قلیون با تانباکو میوه ای دوست دارم؛برم بسونمش؟؟
 من واسه دخترم هزار و یه آرزو دارم.همیطوری شِرتکی بدم به یه آدم گاتوری بره؟!! تو بودی یه همچی کاری می کردی؟
-حاجی خدای ناکرده ما مهندسیما!
-وخی جمعش کون.حالا با ای وضعی دانشگاه آزاد، به دیوار بزنی مهندس می ریزه پايين.حالا هرچی از دیوار ریخت باید بیاد دختر منو بسونه؟!!
.
.
.
-به من می گی خاک دیوار؟!!
خاک تو سری کله کچلت بوکونن. راست می گفتن که هیییچی حالید نیس. مرتیکه یوری پوز پف کرده مفنگی چارلنگ. اگه من خاکی ديوارم، تو مثی پلی اتیلنی اشباع نشده ای.....خیلیم دلت بخواد. لیاقتد یه آدم قالتاقی پول در رفته بی همه چیزه که بیاد چار قالپاقدو بذارد پاینو حسابی بِدوشدد و دختردم بدبخت کوند.....فکر کردی ما نیميتونسیم مث شوما بشیم؟ ..آره ما می تونسیم مثی شوما بشیم اما شوما عمرآ بفهمی فرقی تابع هیپربولیک با پارابولیک چیه! همون بهتر که با این جهلت صُب تا شوم بری حجره و مردومو بچاپی. آدمی کپه کوفت تر از تو ندیده بودم. مجسمه کوفت و زهرماری تو. می دونی ما تو رو چلغوزم حساب نیميکونیم.
به دخترد بوگو اگه منو می خواد می باس قیدی ای آقا کچلشو بزند.یا منو می سونه یا آقاشـــــــــو.
باش تا صبح دولتت بدمد.
یادگار نویسندگی در روزنامه اصفهان زیبا ... تابستان ۸۶
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 22:53 توسط حمید |

tu-154مشهدي حاصل گشت با عيال و متعلقات شوهر عيال (= خودم)، جمع الحساب 11 نفر.
بليط هواپيما و شوق تاريخي پرواز انسان!!
هالولت* دائي ما دو روز قبل از ما توفيقش شده بود و پريده بود. در تفاسير گفته بود با هواپيما سبزه رفتيم. ما هم بهش تير تير خنديديم. اما در فرودگاه وقتي به بيخ ريش مبارک طیاره رسيديم با لوله اي سبز مواجه شديم که دو قوطی حلبی با علامت روغن ورامین به جناحين آن چسبیده است. همین لوله بخاری  قرار بود ما را از کف اصفهان بخوابونه کف مشهد. البته اگر خدا بخواهد و موتور و بال و بدنه و چشماي خلبانش!
حالا جخ تازه فهميديم هواپيما سبزه چيه! يه هواپيماي توپولوف زوار در رفته که براي مخفي کردن چهره ي چون قصابش رنگ سبز روش ماليدن! چهارتا ادم ساک به دست هم به بغلش کشيده بودن که نشون بدن هميشه بايد ساک آخرت دستتون باشه.
اما هيچ جاي هواپيما اثري از نام با مسماي توپولوف نبود. بعد از ترکيدن اون توپولوف لگن که زده بود تو خاکي آخرت و مجموع مسافرين نگون بخت را يکراست کنتراکت حضرت عزرائيل روحي فداه کرده بود مردم حتي از آدماي توپول هم وحشت داشتن چه برسه به توپولف. واسه همين خلبان هم وقتي داشت از بلندگو با مسافرا درد دل مي کرد گفت ما الان سوار هواپيماي TU-154 هستيم که آدما وحشت نکنن. مثل اينه که يکي رو سوار ژيان بکنند و بگن ما الان سوار سيتروئن 600 سي سي شده ايم! نه از سيتروئنش چيزي حاليش ميشه نه از 600 اش!
يه نيم ساعتي که تو هواپيما منتظر بوديم تا توپولف خان جهت پراندن ما انتهاي مبارکشان گرم بشود به علت عدم وجود تهويه، هواپيما شده بود عينهو حمام عمومي آن هم از نوع زنانه که بوي پيرزن در آن موج مي زند. آخه هواپیمای طراحی شده برای آب و هوای سیبری، که دیگر احتیاجی به کولر ندارد. کاش يک کولرآبي 7000 توي راهرو مي گذاشتند تا مسافرا تمام مسئولين و غيره جات را فحش کش نکنن.
خلاصه بگذرد که در هوا بر ما چه گذشت، اما توپولوف هر چه که هست کارخانه خداشناسي است. آدم که هيچي! جونور هم اگر توي توپولوف بشينه اينقدر ياد خدا مي کنه و دلش مي شکنه که مثل جت به خدا نزديک ميشه و اينجاست که خداوند رو از رگ گردن هم نزديکتر ميبينه.
اما....
آي اونايي که سوار توپولوف شدين و جون سالم به در بردين بدونين که خدا ميگه:
و اذا غشيهم موج کاظلل دعوالله مخلصين له الدين فلما نجاهم من البحر ....(شماره آيشو يادم نيست. سورشم خاطرم نيست! اصلا اين آيه قرآنه؟؟؟ آره فکر کنم!)
به زبون خودمون يعني وقتي تو کشتي( توپولف) سوار ميشي و موج دريا (چاله هاي هوايي) دهنتو سرويس ميکنه و ميري که غرق بشي ( سقوط آزاد کني) همچين خدا خدا مي کني که نگو. اما وقتي به ساحل ميرسي ( تو فرودگاه لندينگ مي کني و به ديوار فرودگاه بر خورد نمي کني) ديگه خدا کشک ميشه؟ فکر نکن ديگه تموم شده! آخه يه بار ديگه هم گذارت به کشتي (توپولوف) مي خوره!


* هالولت halolet در زبان نجف آبادی به معنی برادر خانم می باشد

طراح کاریکاتورهای استفاده شده در این پست را پیدا نکردم. امیدوارم که کپی کاری ما را ببخشند.

شرکت توپولف یکی از شرکت های بسیار باسابقه در طراحی هواپیماست و هواپیماهای خوبی هم دارد ولی آنچه که به دست ما ایرانیها می رسد چیزی نیست الا یک پرنده از رده خارج شده.


+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 1:49 توسط حمید |

یه مطلبی یک سال و نیم پیش نوشته بودم که امسال به مناسبت سال گاو یه تغییری توش دادیم و دادیم برو بچ حلقه طنز نصفهان یه جایی بچاپن. آخرشم نفهمیدیم چی شد!!!

 در آستانه‌ی رسیدن به سال پر ابهت گـــــــــــــــــاو، دیشب دو اتفاق نا میمون برایم افتاد.
اولیشو نمی گم (که رفته بودم خواستگاری!)، ولی هر چی بود باعث دومی شد!
اولی اعصابمو ریخت به هم  و با این اعصاب پیکان ۷۲ گرامی رو گازیدم تا برسم خونمون. می خواستم  از یک نیسان وانت بسبقتم که ییهو به چپ پیچید و ما را هُلید به توی جدول و بالاخره پس از سالها جدول زدن در خواب در بیداری نیز مفتخر شدم!
صدای ترمز و بعد  تــــــــــــــــققققق! تایر خورد تو جدول پکید و اکسل کجید، نیسانیه هم دِ فرار...
 در ماشینو به سختی باز کردم. یکی از اون طرف خیابون با زیرپوشش که پشماش از همه سوراخاش در رفته بود پرید کنار ماشینو با اون سیبیل کلفتش اظهار  فضل کرد که من تا حالا تو عمرم نیسانی با شعور ندیدم ... همشون بلا نسبت گاون! بعد که اومدم ماشینو تعمیر کنم دیدم که حرف اون بابای زیرپوشیه درسته! چون حداقل 200-300 هزار تومنی زده بود تو گوش جیب تهی از جرینگ من!
 تا مدتی روی رابطه نیسان و گاو فکر می کردم. نیسان آدمو گاو می کنه یا آدمای گاو نیسان می خرن؟
گاو بودن یا نبودن! مسأله اینست!
to be cow or not to be cow
 that is the question
من وانت زیاد روندم مزدا 1000،1600،1800،2000 تویوتا و نیسان. ولی هیچ کدوم مثل نیسان نیست. آدم که پشتش میشینه خیلی احساس گاو بودن بهش دست میده. این میتونه تقصیر طراحی شرکت ژاپنی باشه! نمی دونم!!! شایدم به مزاق ما ایرانیا خوش نیومده.
بالاخره این مسأله معزلیه که باید حل بشه. از دیدگاه روانشناختی شاید ساختار این ماشین عامل نوعی افسار گسیختگی برون مغزی در وجود ناخوداگاه رانندگان می شه که اونا رو تا مرزی از جنون در رانندگی میرسونه که باعث میشه:
1- هیچگاه راهنما نزنند
2- همیشه با نور بالا حرکت کنند
3- به هیچ عنوان اجازه سبقت به احدی را ندهند
4- پشت گلگیر ماشین تمایلات عاطفی و عشقی خود را ابراز کنند
5- همه پیکان ها را هل بدهند توی جدول
نوع صدای فور فوری که موتور نیسان داره اثر مستقیم بر روی مغز می گذاره و نوع صندلی و فرمان روی بدن. آدمی که نیسان سوار میشه احساس می کنه که بر اریکه قدرت بی انتهایی سوار شده عینهو تانک چیفتن. و با این احساس دوست داره که تموم ماشینای دور و وَر رو له کنه!
باز کردن کامل این بحث نیاز به اطلاعات تخصصی دامپزشکی و روانشناسی و خوردوسازیه که بنده ندارم. ولی امیدوارم اگر وقتی خدای ناکرده نیسان دار شدم هیچ پیکانی رو نفرستم برم توی جدول. شما هم سعی کنید.
سال گاوی خوبی داشته باشین!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 19:14 توسط حمید |

این داستان 100 درصد واقعی است و توسط یکی از دوستان نزدیک منقول گشتیده است، واقعه همین عرفه امسال وقوع یافته گردیده گشته است ما هم به جهت اینکه معجزه ای از جانب حق لا یتمثل بود به رشته ته ریر در آوردیم تا در سریال کلید اسرار منعکس گردد. چه قبول آید و چه افتد!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 10:43 توسط حمید |


بعضیا کرم دارن بعضیا کرم
یه رفیق داشتم که خیلی کرم داشت، گاهی آدمو جر می آورد.
ولی یه رفیق داشتم که خیلی با کرم بود، بچه نازی بود.
کلاً بین آدمای کرم دار و کرم دار خیلی فرقه!
بعضیا عنصر وجودشون طلاس بعضیام آهن قراضه اس که روش آب کُرُم دادن.
بعضیا مثل بیسکوییت کرم دار می مونن. بیرونشون ترد و خشکه ولی وسطشون نرم و لذیذ.


پی نوشتس:
1-به علت کربلا رفتن بوسوره(پدرخانم) و خارسو(مادر خانم) دو هفته در خانه آنها مقیم بودیم و نقش پدر خانواده را به خوبی اجرا می کردیم.
2- پس از آن پدر بودن به دهانمان مزه کرد و دست از نوشتن برداشتیم.
3-پولمان را جمع کردیم تا با وام ازدواج از دست پیکان قراضه مان خلاص شویم. آخر این وام آنقدر زیاد است که نمی دانیم با آن چه کنیم!
4-6  صبح میرم برا کار از خونه بیرون و 8 و ربع بر می گردم. فقط می رسم یه سر به خانم بزنم. اینترنت که یادش بخیر
5- روی یک مقاله ی عملی(experimental) با دوستم کار کردیم و یه نمونه تست ساختیم و آزمایش و هزار و یک مکافات و چکیدشو(abstract) فرستادم برا کنفرانس هوا-فضا. ولی حالا بعد دو ماه یه مشکل بزرگ دارم. یادم نیست چیکار کردیم که به نتیجه رسیدیم! اگه دوستم بفهمه سرمو پیخ پیخ می کنه، آخه هنوز خود مقاله رو ننوشتم!
6- از همه دوستان معذرت می خوام که نت کم میومدم!

+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 21:12 توسط حمید |

 

- دیگه مجبوره ریشاشو همیشه اصلاح کنه!( البته تا همون دو برج اولش، وقتی دیگه خودتو قالب کردی و دیگه راه برگشت نیست اشکالی نداره)
- کفشاشو که تا حالا بوی واکس نخورده هر روز سه بار وکس بکشه!( اینم تا یک ماه اول کافیه)
- با اینکه از رسمی بودن متنفره باید دیگه با کت و شلوار و خیلی رسمی تو مجالس حاضر بشه.(اینو دیگه مجبوری! چون برات کت و شلوار خریدن، اگه نپوشی که دیگه هیچی!)
- دیگه نمی تونه یواشکی دستشو بکنه تو دماغش، چون یکی ثانیه به ثانیه تحت نظرش داره.
- دیگه وقتی یه فیلم هالیوودی می خواد ببینه برا صحنه های ماچ و موچش آب از دهنش راه نمیفته! یا وقتی یه فیلم میگیره نمیزنه جلو که صحنه های حساسشو ببینه!
- دیگه هر حرفی و هر کاری رو نمیتونی بکنی! اگه این کارا رو قبلا هم می کردی الان انجام بدی می گن! اوهووو ببین پسره رو از روزی که زن گرفته چقدر تغییر کرده. این حرفا و کارا رو خانم تو دهنش گذاشته!
- دیگه نمی تونی با زیر شلواری بری در دکون نونوایی نون بخری. چون امکان داره یکی از اقوام خانمت که اتفاقا خواستگار قبلیش بوده تو رو ببینه و بره همه جا جار بزنه که عجب دوماد کَلپَتره ای گیرشون اومده با زیر شلواری راه راه خشتک پاره میره تو مجالس عمومی!
- مجبوری کلی قبض موبایل بدی( من از این یکی مستثنی بودم. چون مکالماتم حداکثر 3 دقیقه طول می کشید! من نمی دونم این زوجای جوون چی بهم می گن که 3 ساعت پشت گوشین؟ خداییش منو و خانومم 2 دقیقه حرف بزنیم کم میاریم!)
- اصلا نمی فهمی پولای تو جیبت چجوری غیب میشه!



پی نوشتس:
رضاجون تبریک می گم.
الهی به پای هم پیر بشین
گوله بشین
بیفتین تو حوض نقاشی
- خداوند نیمه هرکس و مخصوص خودش ساخته که تو دنیا مثلش نیست. من که به نصفم رسیدم. امیدوارم شما هم برسین.

- یادش بخیر در این عکس ۷۸ کیلو بودیم. ولی کنون ۸۷ کیلوییم!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:4 توسط حمید |

در این شماره می خوانید:

من نمی گم برید بخوانید


(لینک تصویر:http://i37.tinypic.com/2zpjuo8.jpg)
فایل دانلود با کیفیت عالی: http://www.sotooneazad.com/1387/06/high.rar
لینک کمکی: http://www.mediafire.com/download.php?rmdgdyriafr
فایل دانلود کیفیت متوسط: http://www.sotooneazad.com/1387/06/low.rar
لینک کمکی: http://www.mediafire.com/download.php?pmila5juj2p

اینم کار ما:

بعد مرگم مرا بسوزانید و خاکسترم را بر باد دهید (آخرین نامه یک دانشجوی خود کشی کرده):
سلام
نمی دانم این نامه را برای چه خری بنویسم. هیچ گاوی نیست که در این طویله مرا درک کند. روز و شب مثل سگ درس خواندم و خواندم، افتادم و افتادم. مثل شتر هر ترم مشروط شدم.
ریش بزی گذاشتم بلکه کسی مرا به عنوان یک دانشجو بپذیرد ولی حیف که قیافه ام مثل قورباغه بود و به عنوان جارو کش هم مرا قبول نمی کردند.
همیشه جزوه هایم را با 4 رنگ و خوشکل نوشتم، به عشق اینکه یک ماده خری بیاید از من جزوه قرض کند و تریپ لاو با هم برویم، ولی همیشه دخترها پیش بزغاله های کلاس می رفتند.
نصف شب ها همیشه خواب می دیدم که استادهایمان به شکل دسته ای گودزیلا به من حمله می کنند و دندانهایشان را قریچ قریچ برای من تیز می کنند. البته تو بیداری هم همچین فرقی با اون خوابا نداشتن. الهی منقرض بشن(دایناسورا رو می گم)
خوابگاه هم که باغ وحشی برای خودش بود. یکی مثل خرس می خوابید، یکی مثل میمون از در و دیوار و تخت بالا می رفت.یکی مثل گور خر همیشه شلوار و پیرهن راه راه می پوشید. یکی هم مثل گوریل هر چی تو اتاق بود می خورد.
نمی دونم من بین این همه جونور چی شدم. شاید مثل این ساندیس های چند میوه عصاره ای از همه جانور های موجود شدم.
حالا دیگه خسته شدم. رفتم تو خط خود کشی و این مایه ها بلکه از دست این باغ وحش گُنده نجات پیدا کنم.
بعد مرگم مرا بسوزانید و خاکسترم را بر باد دهید تا دست هیچ جانوری به من نرسد.
چاکر شما  دانشجوی 4 ترم مشروط

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 10:41 توسط حمید |